حاج ملا هادي السبزواري

79

شرح مثنوى

مغص : به غين معجمه وجع بطن و پيچش امعا و مراد اينجا حرص معده است . ( ( 1696 ) ) اى بسا مستور در پرده بده * شومى فرج و گلو رسوا شده ن 467 8 - ك 164 29 رسوا شده : فرج و گلو فرج و گلو كرده ترا دنگ و دلو هر كس ازين دو بگذرد باشد گل او باشد گل او ( ( 1697 ) ) اى بسا قاضىّ حبر نيك خو * از گلوى رشوتى او زرد رو ن 467 9 - ك 164 29 حبر : به كسر حاء مهمله و سكون باء موحده عالم كثير العلم كه از بسيارى نقوش علميه به لوحى مىماند روح قدسى او كه خطوط بر او روى هم نوشته باشند و حبر مداد است و محلش محبر پس گويا مداد شده و اينجا گويا همه نقوش علميه شده سيّما بنا بر اتّحاد عاقل و معقول . از گلوى رشوتى : اين با لفظ حرص كلو ايهام دارند به اينكه به كاف عربى خوانده شوند كه امر نفس شهويّه باشد . ( ( 1700 ) ) از سبب انديشه كرد آن ذو لُباب * ديد علت خوردن بسيار از آب ن 467 16 - ك 164 31 ذو لباب : صاحب مغز طريقت و شريعت . ( ( 1704 ) ) شيخ اقطع گشت نامش پيش خلق * كرد معروفش بدين آفات حلق ن 467 16 - ك 164 35 آفات حلق : به حاء مهمله جناس مضارع است . ( ( 1705 ) ) در عريش او را يكى زاير بيافت * كو به هر دو دست مىزنبيل بافت ن 467 18 - ك 164 36 عريش : سايبان . ( ( 1706 ) ) گفت او را اى عدوّ جان خويش * در عريشم آمدى سر كرده پيش ن 467 19 - ك 164 36 سر كرده : يعنى بىاعلام . ( ( 1707 ) ) اين چرا كردى شتاب اندر سياق * گفت از افراط مهر و اشتياق ن 467 20 - ك 164 37